تولد 3 سالگی دینا
شب تولد دینا شمال بودیم خونه بابایی یه جشن کوچیک اونجا گرفتیم روز تولدش هم رفتیم سمت گیلان خونه مامان جون اونجا هم یه جشن دیگه گرفتیم.البته تو روز تولدش یه اتفاق بد افتاد وقتی من داشتم چمدونو میبستم که راه بیفتیم به سمت گیلان دینا دستشو گذاشت لای چمدون و من نفهمیدمو در چمدونو بستم .دستش خون اومد و ناخنش اوفتاد خیلی گریه کرد منم باهاش گریه کردم داشتم از عذاب وجدان میمردم بچم خیلی دردش اومد
شب تولد



روز تولد
اونجا انقدر گرم و شرجی بود که موهای دینا این شکلی شد

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



تولد 3 سالگی دینا
